آغاز این وبلاگ: چرا می ترسیم؟ (۱)

دوست دارم بنویسم که چرا و از کجا این وبلاگ آغاز می شود. شاید سال ها بعد برای خودم هم جذاب باشد.

داستان از این جا با آشنایی من با رومن پین (Roman Payne) آغاز میشود که پس از خواندن چند جمله ای از حرف های او احساس کردم که کسی را یافته ام که نوشته هایش برای من است. نه اینکه مثلا نوشته هایش برای من صرفا مفید است (که احتمالا هست) بلکه شاید نویسنده دیگری نیابم که تا این حد با او احساس نزدیکی در شرح حالم در این سال ها داشته باشم. جملات کوتاهی که در آن پست در سایت متمم خواندم زیاد نبود ولی عمیقا جذب آن شدم. با جستجو در اینترنت متوجه شدم که متاسفانه (یا خوشبختانه)  هیچ یک از کتابهای رومن پین تاکنون به فارسی ترجمه نشده است. (این خوشبختانه را احتمالا یک روز توضیح بدهم?)

آن زمان یک نظر در وبسایت متمم نوشتم مبنی بر اینکه علاقه مند هستم که یکی از کتاب های رومن پین را به زبان اصلی تهیه و مطالعه کنم و در گوشته ذهنم این بود که زمانی در وبلاگی همزمان با مطالعه کتاب، ترجمه آن را هم در وبلاگی قرار دهم شاید دوستان دیگری هم باشند که به آن علاقه مند باشند. در حقیقت این نظر نوشتم تا محرکی برای انجام این کار باشد. (که این را هم احتمالا یک روز بیشتر توضیح دهم. به این سادگی که به نظر می رسد نیست ?)

در اینجا بد نیست توضیحات سایت متمم را در مورد رومن پین باز نشر کنم.شاید دلیل علاقه من به او مشخص شود.

رومن پین (Roman Payne) نویسنده‌ای آمریکایی است که در سال ۱۹۷۷۷ متولد شده و در بیست‌و‌دو سالگی به فرانسه مهاجرت کرده است.

نویسنده‌ای که اگر چه نامش را کمتر می‌شنویم و می‌شناسیم، اما به قول خودش، جملاتش از ناسا تا شرق دور، برای بیان احساسات برانگیخته در سفر (چه در بستر زمین و چه در طول زمان) مورد استفاده‌ قرار می‌گیرند.

رومن پین خود را ساکن فرانسه می‌داند و البته انگلیسی می‌نویسد. اما جالب اینجاست که اگر برای تعیین سرزمین هر کس، مدت اقامتش در هر شهر یا منطقه را ملاک قرار دهیم، دیگر به سادگی نمی‌توان او را به نقطه‌ی مشخصی نسبت داد.

او بخش عمده‌ی زندگی‌اش را به سفر گذرانده و اکثر داستان‌هایش را هم در سفر نوشته است.

ویژگی جالب نوشته‌های رومن پین این است که با وجود تفاوت داستان‌ها و شخصیت‌هایشان، فضای کلی داستان‌ها و نوشته‌ها مشابه و یکسان است. در حدی که اگر جملات کتاب‌های مختلفش را جدا کنیم و کنار هم قرار دهیم، کسی که تمام کتاب‌ها را نخوانده متوجه نخواهد شد که آن جملات و پاراگراف‌ها، از داستان‌ها و ماجراهای متفاوتی جدا شده‌اند.

کلمه‌ای که بیشترین تکرار را در نوشته‌های رومن پین دارد، Wanderer است (آمار نگرفتیم. اما هر چه مرور کردیم قضاوت‌مان در این زمینه قطعی‌تر شد).

شاید ما فارسی‌زبانان، با دیدن این واژه، وسوسه شویم که بلافاصله معادلی مانند سرگردان یا خانه به‌دوش را جستجوگر را برای آن به کار ببریم. اما اگر فضای فکری رومن پین را در نظر بگیریم، شاید ترجمه‌ی مناسب این واژه‌ مسافر بی‌مقصد و بی‌سرزمین باشد. تعبیری که نه بار منفی دارد و نه مثبت.

صرفاً یک توصیف است. او خودش را به هیچ جا متعلق نمی‌داند. هیچ جا را سرزمین خودش نمی‌داند. در سفر‌هایش هم مقصد مشخصی را جستجو نمی‌کند و حاصل این بی‌سرزمینی و بی‌مقصدی نوع نگاه خاصی است که حتی بدون اینکه نام گوینده‌اش را بدانیم، می‌توانیم به سادگی یک امضا آن را در میان صدها جمله و نوشته‌ی دیگر تشخیص دهیم.

همین عبارت “مسافر بی مقصد و بی سرزمین” کافی بود تا جذب این نویسنده توانا شوم.

سفر بی مقصد و بی سرزمین سبکی از سفر است که از آن لذت میبرم و زمانی فکر میکردم که سفر فقط یعنی این. البته حالا کمی دیدگاهم تغییر کرده و می گویم هر کس سبکی از سفر دارد که مناسب اوست. (توضیح این هم بماند برای روزی دیگر. این هم به این سادگی که نشان میدهد نیست?). یا اگر دقیق تر بگویم هر کس از سبکی از سفر لذت میبرد و سبک برتر سفر وجود خارجی نداشته و ندارد و نخواهد داشت. (اصلا در زندگی مگر بهتر و بدتر هم داریم؟ من که می گویم نداریم ? بگذریم ).

اگر بخواهم از حرف هایی که در ذهنم در این خصوص هست بگویم اولین پست وبلاگ طولانی می شود و این روز ها ظاهرا انتظار حوصله از انسانها انتظار زیادی تلقی می شود.

پس خلاصه می کنم. نوشته های من در این وبلاگ سه گونه خواهد بود.
دسته اول افکار خودم در زندگی که احتمالا (و نه قطعا ?) بیشتر مرتبط با سفر خواهد بود و یا بر پایه مطالبی از کتاب هایی که مطالعه میکنم.
دسته دوم خاطراتم از سفر های خودم به همراه اطلاعات مفید برای شما جهت سفر به این مناطق.
در دسته سوم هم در لابه لای پست ها احتمالا به تدریج ترجمه رمان The Wanderess (مشهورترین و پر طرفدار ترین کتاب رومن پین) را همزمان با مطالعه خودم ارائه می کنم.

چند روز قبل رمان The Wanderess را از سایت آمازون خریداری کردم (گرونه! ?)و باید این توضیح را بدهم که تا کنون تجربه ای در ترجمه نداشتم و مهارت زبان انگلیسی ام در سطح متوسط هست. در واقع قرار هست مهارت نگارشی فارسی و انگلیسی خودم را همگام با شما ارتقا بدم. عمیقا امیدوارم زمانی برسه که وقتی صفحات آخر کتاب را ترجمه میکنم، کیفیت ترجمه من قابل مقایسه با ترجمه صفحات اولیه نباشد.

در پست بعدی ادامه روایت خودم را ادامه میدهم و میگویم که با دیدن آن پست در سایت متمم چه افکار دیگری به ذهنم رسید. تا به اینجا که اصلا راجع به عنوان مطلب چیزی نگفتم ? . می خواهم در ادامه بگویم “از نظر من چرا می ترسیم؟”

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *