تا به سرت نیاد باورش نمیکنی (۱)

در میانه مطالعه کتاب “ماندن در وضعیت آخر” به جمله ای برخوردم که خیلی برایم تامل برانگیز بود.(نقل به مضمون)

در دفتر کار ما تابلویی نصب شده که بر روی آن نوشته شده “تا به سرت نیاد باورش نمیکنی. این گفته البته علمی نیست ولی خیلی اوقات هم درست است.

دادن این توضیحات برای درک فضای کلی  و علت تعجب من لازم است. توضیح اینکه کتاب یک کتاب روانشناسی درباره مدل تحلیل رفتار متقابل است. نکته مهم این که جمله به جمله کتاب بر اساس تحقیقات علمی نوشته شده و البته بدلیل هنر نویسنده و صد البته مترجم توانای آن نثر روان و جذابی هم دارد.

چرا باید چنین حرفی که در نگاه اول برای من که غیر قابل قبول است و نویسنده هم بر غیر علمی بودن آن اذعان داشته است در چنین کتابی گفته شود. تازه نویسنده گفته ما این حرف را در دفتر کار خودمان نصب کرده ایم پس احتمالا از اعتقادات شخصی او بوده که مستند علمی برای آن نیافته است.
این حرف در نگاه اول برای من یعنی من هر چقدر هم مطالعه کنم و از روش های مفیدتر زندگی آگاه شوم تا راه خطا را خودم تجربه نکنم، به درستی راه صحیح ایمان نخواهم آورد یا حداقل اگر هم آن را قبول کنم در عمل آن را بکار نمیگیرم.

یا خدا! زندگی یعنی اینقدر سخت است؟

روزهای زیادی سپری شد تا فهمیدم زندگی آسان تر از این حرف هاست یا حداقل اینقدر ها هم سخت نیست ولی فهمیدم متاسفانه (نه! خوشبختانه) این جمله ای که در دفتر کار این زوج نویسنده نصب شده بود به شدت صحیح است. ولی باز هم میگویم شاید اینقدر ها هم دنیا تاریک نیست که لازم باشد تمام راه های خطا را طی کنیم تا به سعادت برسیم. حداقل در نگاه من این گونه است. در ادامه از چرایی آن خواهم گفت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *